هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
364
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
به اتاق ديگر ، نشستند تا سركار شاهزاده اكبر ميرزا از خواب برخاستند « 1 » . بنده هم حضور داشتم . نواب و الا ناظم التوليه ، خداداد خان برادر فرج اللّه خان معمارباشى [ را ] كه منشى نواب ناظم التوليه است ، فرستادند به آن اتاق سركار اكبر ميرزا ، كه پول ديوان را زود بده ، از اعلى حضرت اقدس شهريارى - روحنا فداه - و حضرت اقدس مستطاب و الا - روحنا فداه - حكم است كه در هر محل شما را ببينيم ، فورى پول ديوان را بگيريم . خداداد خان ، آمد خدمت نواب و الا ، عرض كرد كه ناظم التوليه مىگويند قريب يك ماه است در كوه و صحرا به سراغ شما آمدهايم تا به مراغه از دو شق يكى را قبول بفرماييد : يا الان پول را بدهيد ، يا به توسط تلگراف به خاك پاى مبارك حضرت اقدس مستطاب و الا - روحنا فداه - يا خدمت جناب جلالت مآب اجل اكرم امين السلطان يا خدمت جناب جلالت مآب آقاى صديق الدوله رفعش را بكنيد ، تا آنكه من آسوده شده در عقب كار خود بروم . سركار نواب مستطاب و الا اكبر ميرزا متغير شده ، فحش زيادى به خداداد خان داد [ و ] فرمودند چوب و فلك حاضر كرده ، خواستند خداداد خان را چوب بزنند ، بنده توسط « 2 » كرده ، نگذاشتم . چون عصر را وعده به خانهء علما كرده بودند ، بازديد تشريف ببرند ، در خدمت نواب معظم اليه به خانهء علما بازديد رفتم . شب را هم به واسطهء آنكه مقرب الخاقان ميرزا ابو القاسم خان حاكم از نواب و الا اكبر ميرزا وعده خواهى كرده بودند ، نيم ساعت از شب گذشته ، مراجعت از منزل علما به منزل حكومت رفتم . [ در ] آنجا مذاكره تفصيل عصر گفته شد . مستطاب و الا اكبر ميرزا اظهار دلتنگى نمود كه چرا سركار ناظم التوليه اينقدر سختگيرى فرمودهاند . من كه اينجا محلّ حكومتم نيست كه تنخواه بدهم . بنده به ميرزا ابو القاسم خان خواهش كردم كه شما بنويسيد خدمت سركار ناظم التوليه از خانهء فتح اللّه خان سرتيپ برخيزند ، تا صبح من قرارى در اين باب مىگذارم كه اسباب آسودگى طرفين بشود . سركار ميرزا ابو القاسم خان فورى رقعهاى خدمت نواب ناظم التوليه نوشتند . به محض رسيدن رقعه سركار ناظم التوليه از منزل فتح اللّه خان برخاسته « 3 » تشريف آوردند به منزل
--> ( 1 ) . در اصل : برخواستند ( 2 ) . شفاعت ، ميانجىگرى . ( 3 ) . در اصل : برخواسته